سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
335
تاريخ ايران ( فارسى )
لشكرگاه قرار دهد ، محلى كه در دست است براى حركت افراد قشون وسعت و گنجايش دارد و كاملا مىتوانند عمليات كنند . بر خلاف محلى كه دست ايرانيان است بواسطهء تنگى جا از عدهء زياد خود ابدا نميتوانند استفاده كنند بلكه تماما ضايع خواهد شد ، نيز سفر جنگى و كارهاى نمايان ده هزار نفر يونانى را كه همه ميدانند به ياد آنها آورد . جنگ ايسوس كه از جنگهاى قطعى دنيا شمرده مىشود در نزديك شهرى بنام مزبور در دشتى روى داد كه عرض آن كمتر از دو ميل بوده است . دشت مزبور بتپههائى در شمال شرقى و بخليج اسكندرون در جنوب غربى واقع شده ، رودخانهء كوچكى هم كه آب آن به دريا ميريخت درواقع حافظ ايرانيان بوده است ، سپاه عظيم ايران كه از دستجات و طوايف مختلفه تشكيل يافته بود بالغ بر ششصد هزار تن ميشد . از ميانهء آنها سى هزار مزدور يونانى بوده كه مساوى با تمام لشكرى بود كه اسكندر با خود داشت . « 1 » شصت هزار نفر كارداس « 2 » جماعتى كه نميتوان هويت آنها را معلوم داشت در جناح چپ ايستاده ، مزدوران يونانى تحت سوارهنظام در جناح راست قرار گرفته بودند . بيست هزار تن اطراف تپهها را محكم گرفته و اگر سردار آنها كفايت نظامى از خود بروز ميداد به خوبى ممكن بود قشون مقدونيه را از عقب تهديد نمايد . بقيهء لشكر ايران به منظور معاونت و تقويت يكطرف صف كشيده و ابدا داخل در جنگ نشد . خود داريوش بر طبق رسم تغييرناپذير در قلب لشكر قرار گرفت . اما اسكندر در برگشت از دربندهاى سوريه لشكر خود را فورا باندازهء گنجايش ميدان صفآرائى نمود ، به اين معنى سوارهنظام سنگين خود را تحت فرمان خودس در جناح راست قرار داد و دستجات منظم فالانژها را تحت پارمينو با بقيهء پياده نظام در جناح چپ نگاه داشت . در اينجا اسكندر ديد كه سوارهنظام پارس در جناح
--> ( 1 ) - هولم ، 3 ، 239 ، عرض دشت مزبور را سه ميل معين كرده است ، ليكن كاليستن كه همراه اسكندر بود آن را چهارده استاد يا بعبارت ديگر زياده از يك ميل و نيم دانسته است . هرچند در مسافت آن اختلاف است ولى ظن قوى آنست در آنوقت دشت نامبرده از دو ميل كمتر بوده است ( مؤلف ) . ( 2 ) - Cardaces .